تبليغاتX
ملکوت

ملکوت

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون دروغ  این ابزار تسهیل زندگی من دیگر آن کبیره ای نیست که قبحش خواب از چشمم برباید .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون دورویی رسم زمانه و صداقت حلقه مفقوده شده .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون من کارمندی هستم که کار دو روزه را ده روزه انجام می دهم و الگویم کارمندان میزهای بغل دستی ام اند .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون من مدیر پروژه ای هستم که پیمانکاران دوستم دارند و هر بار دست پر به اتاقم شرفیاب می شوند .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون من راننده ی تاکسی هستم که با بارش باران نرخ خطی را دربستی حساب می کنم .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون من فروشنده ای هستم که نرخ اجناس ویترین مغازه ام را مارک لباس مشتری های شیک پوش تعیین می کند .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون من معلمی هستم که کلاسهای مدرسه ام مکانی برای تبلیغ کلاسهای خصوصی ام شده است جایی که نکات مهم فقط در آنجا ارائه می شود .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون من فرزندی هستم که خبر مرگ مادرم را پرستار خانه سالمندان به گوشم می رساند .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون هنوز در شهر دخترکانی هستند که برای گذران روز ، شب تن فروشی می کنند .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون من تنها بر تشنگی حسین اشک می ریزم ولی نه بر آزادگی اش فریاد آزادی خواهی سر می دهم .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون یاران دبستانی من همچنان در بند اند .

حسین (ع) هنوز مظلوم است چون ظلم دیگر جرم نیست .

                                       با الهام از عدالتخانه

 

+   جمعه چهارم دی 1388 12:11     | 

یلدا به معنی مولود و تولد است . ایرانیان این شب را  از دیرباز در کنار هم جمع می شوند ،شعر می خوانند و طبیعت را ارج می نهند تا تاریکی این شب طولانی را زودتر سپری کنند .

 به یاد همه بی گناهان در بندی که دور از عزیزان خود این شب را با انتظار صبح می کنند و به امید غروب اسارت و طلوع هر چه زودتر خورشید آزادیشان .

 

پاییز

پیشنهاد مطالعه :

نامه ای به جناب عزراییل از توهمات یک آمیب ... (مرتبط با وفات آیت الله منتظری)

آرمانشهر از هرمز ممیزی

+   یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 17:43     | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

شاعر :

+   شنبه بیست و هشتم آذر 1388 20:50     | 

سال 1264 قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبر دادند که مردم از روى ناآگاهی نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور    مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند .

  روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزند ت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

  چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند...

+   دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 13:30     | 

نمایندگان محترم دولت در مجلس شورای اسلامی موارد زیر را برای تقویم سال جدید هجری شمسی تصویب کردند :

·         22 خ ر د ا د  سالروز حضور میلیونی مردم همیشه در صحنه بیدار انقلابی در پای صندوق های رای

·         25 خ ر د ا د سالروز حضور 4 تا خس و خاشاک [شما بخوانید میلیونی ] اغتشاشگر فریب خورده وابسته به غرب ضد انقلاب در خیابان ها برای مطالبه چیز

·         13 آ ب ا ن از روز دانش آموز به روز مبارزه مجدد علیه باقی مانده خس و خاشاک ها که به همت ابزار تادیب  از آنها گرد و غباری بیش باقی نمانده بود تغییر نام یافت .

·         تغییر نام 16  آ ذ ر از  روز د ا ن ش ج و به روز تادیب د ا ن ش ج و . در گزارشهای رسیده از وقایع این روز آمده است که پس اینکه مشتی دانشجوی بی ادب با در دست داشتن بادکنک های سبز و انواع پلاکارد و کاغذ سعی در  بر هم زدن نزاکت عمومی  و ترویج بی ادبی در جامعه داشتند ،  توسط نیروهای مسئول با انواع ابزار تادیب مانند گاز نخود ، فلفل دان و یه چیز بلند مجهز به بلرزون برقی که پس از تماس با اون آی بندری می ری مورد ادب قرار گرفتند . پس از این ماجرا تکه های بادکنک های ترکیده و کاغذ های پاره پوره شده بر کف خیابان ها ی اطراف دانشگاه نشان می داد که مسئولین به خوبی از عهده کار برآمدند و دانشجویان بی ادب را مورد تادیب قرار دادند . این شد که این روز به روز تادیب دانشجو تغییر نام یافت .

·         22 ب ه م ن : در دست تهیه .

نویسنده این متن  هم جومونگ زیاد نگاه می کرده ظاهرا

+   دوشنبه شانزدهم آذر 1388 18:26     | 

دست به سینه  تنها نشسته بودی و لبخند ملیحی روی لب هات بود . از دوستم پرسیدم ایشون کیه؟ گفت اهل اتیوپی هستی . ردیف دندان های سفیدت در کنار سیاهی پوستت خودنمایی می کرد . راستش میون اون جمع ۳۰۰ نفری که هر کدوم به نحوی از داشته ها و نداشته هاشون برای دیگری قیافه می گرفت برای من جذابترین فرد مجلس تو بودی . از بس نگات کردم و این همه به حرف کشوندمت خودمم خجالت کشیدم . اینکه ترازوی بی عدالتی تو رو اینجا کشونده و مجبور کرده برای گذران زندگی از خانواده ات جدا بشی و فاصله قاره ای رو طی کنی و در عین جوانی به عنوان خدمه منزل اشرافزادگان مشغول کار بشی  و برای حدود دو ساعت  جایی بشینی که حتی یه کلمه از مکالمه اطرافیانت چیزی نفهمی و بهم بگی که با این وجود داری حسابی لذت می بری ، بیشتر  ناراحتم کرد  و باز وقتی فهمیدم که ۸ ساله لبنان و دبی زندگی می کنی و فقط  سالی یه بار می تونی خانواده ات رو ببینی وبا این وجود این طور معصومانه  لبخند بزنی بهت حسودیم شد که چقدر شکرگزار روزگارتی .وقتی اربابت منو با تعجب نگاه می کرد که اصلا چرا داشتم این قدر از مصاحبت با تو لذت می بردم آرزو می کردم که ای کاش یه روز اون به جای تو بود تا دیگه روش نشه اینطور با تحقیر تو رو نگاه کنه . امیدوارم یه روزی بالاخره کفه ترازو به نفع تو هم سنگینی کنه آلم عزیز .

+   شنبه چهاردهم آذر 1388 12:54     | 

 

ما به فراق روی تو دیریست عادت کرده ایم

                طالعمان جدایی و لیک به یار نمی رسد

بیم غروب مهر تو زین دل پر بلای ما

             بُرد قرار از این سرا ، باز بهار نمی رسد

                                                                                      ملکوت

پیشنهاد مطالعه :

نافرمانی مدنی

تماشاچی محکوم به اعدام

معجزه قرن اخیر ! (طنز)

نامه سرگشاده یک کارتون خواب (تلخ)

 

+   پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 11:29     | 

 

عمر می رود ز دستم ،شهریاران خدارا                     دردا که آسم مزمن خواهد شد آشکارا

اندر ترافیکیم ما ، ای یار دولت برخیز                       باشد که باز بینیم یک روز بی غبار را

ده روزه پست گردون افسانه است و افسون             نیکی به جای ایران فرصت شمار دارا

ای صاحب صدارت شکرانه وزارت                           روزی تفقدی کن شهروند بی نوارا

                                                                                  با عرض پوزش از جناب لسان الغیب

پیشنهاد مطالعه :

در باب مزخرف گویی (از دید فلسفی) از وبلاگ فلسفه علم

+   دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 21:6     | 

نمایشگاه کتاب بود .داشتم کتابهای روی میز رو مرور می کردم . چشمم به اسامی نویسنده ها  روی کتابها افتاد . چی می دیدم! اکبر گنجی ، مصطفی تاج زاده ، ابراهیم یزدی ، حمیدرضا جلایی پور ،عبدی ، عبدالکریم سروش و... اینا که یا  تو زندان بودن یا اون سوی مرزها ولی اندیشه هاشون که زندانی نبودن . همین جا بودن ،تو  ایران ، روی همین میز .  یکی پرسید این کتاب عالیجناب گنجی چنده ؟ گفتن 10000 تومن ! بهش یارانه کاغذ نمی دن.

+   یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 19:5     | 

[گوش وایستادن کار خوبی نیست ولی من فقط شنیدم ]

مکالمه دو دختر آفتاب مهتاب ندیده در دانشگاه:

اولی :

دومی:

من:

اولی : به نظرت چند درصد پسرا صبر می کنن تا خواهر و مادرشون براشون زن پیدا کنن ؟Vishenka_03.gif

دومی : یه 9 درصدی معمولا سنتی ازدواج می کنن .

من تو دلم : چه دقیق !

اولی : حالا اون 9 درصد هم که نمی آن ما رو بگیرن! 4fvgdaq_th.gif

دومی :

من با صدای بلند : 25r30wi.gif

بقیه : 169.gif

من :

-----------------------------------

پیشنهاد مطالعه : به سوی روشنی

+   شنبه بیست و سوم آبان 1388 0:29     | 

 من که وقتی از دست خدا عصبانی می شم به طبیعت پناه می برم .آرامشی که با حضور در طبیعت بدست می آد مصنوعی نیست و به نظر من که یکی از بهترین جلوه های حضور و  زیبایی همونیه که این همه از دستش عصبانی بودم  . شاید تمام اوضاع احوالات کج و کوله ای که  بعضی وقتها باهاش روبه رو می شیم نتیجه دستکاری بشر تو همین طبیعته و خواست خدا نیست . مثلا تولد نوزادایی که هنوز یه سالشون نشده  می فهمن سرطانی هستن .

 شایدم شما هیچ وقت از دست خدا عصبانی نمی شید

عکس  زیر در مسیر قلعه رودخان در نزدیکی فومن گرفته شده

-----------------------------------------

آیا می دونستید کلمه arch در انگلیسی که به معنای طاق و قوس هست از کلمه آرش گرفته شده ؟ همون آرش کمانگیر خودمون که کمانش نماد قوس شده

پیشنهاد مشاهده : کاریکاتوری از مهدی کریم زاده

 

+   پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 10:32     | 

دل خوش از آنیم که حج میرویم          غافل از آنیم که کج میرویم

    کعبه   به  دیدار  خدا  میرویم ؟          او که همینجاست کجا میرویم ؟

   حج بخدا جز به دل پاک نیست            شستن غم از دل غمناک نیست

 دین که به تسبیح و سر وریش نیست     هرکه علی گفت که درویش نیست

 صبح به صبح در پی مکر و فریب        شب همه شب گریه و امن یجیب

شاعر : نمی دونم

----------------------------------------------------------------------

پیشنهاد مطالعه :

خر از دیدگاه فرید صلواتی

+   سه شنبه نوزدهم آبان 1388 10:44     | 



اگه از شما خواسته بشه كه يه بار جامعه آرماني خودتون رو ترسيم كنيد اون رو چطور توصيف مي كنيد ؟
تا حالا  چقدر به اين موضوع فكر كرديد و يا اگه يه وبلاگ نويس هستيد چقدر در مورد اون نوشتيد ؟ اكثر ماها فضا و شرايط و آدم هايي كه دور و برمون هستند رو به راحتي نقد مي كنيم . از خيلي از شرايط و حوادثي كه برامون پيش مي آد ناراضي هستيم ولي آيا مي دونيم كه به ازاي اونها دقيقا چي مي خوايم ؟ اينكه چه آرمانهايي مدنظرمون هستن ؟  اين آرمانها بر اساس چه معياري تعريف شدن ؟
ويا اصلا جامعه اي خاص رو به عنوان نمونه اي بارز از آمال و آرزوهامون سراغ داريم ؟
شايد با ترسيم اين جامعه حداقل بفهميم كه چقدر معيارهامون با معيار اطرافيانمون در اين مورد كه ادعا دارن از وضع موجود ناراضي اند سازگار يا ناسازگار هست ؟ 

من اينجا از دوستان وبلاگ نويسم فرداي روشن دو كلمه حرف حساب ع ش ق شازده ايروني هيچ كس و بقيه   دعوت مي كنم كه تو يه پست جامعه آرماني خودشون رو توصيف كنند . 

+   دوشنبه هجدهم آبان 1388 15:41     | 

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»
 
گفت:
«می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

منبع : کش رفتم

+   یکشنبه دهم آبان 1388 3:4     | 

 

ن.ن۱ : پس از اینکه منتظر الزيدي مخترع مسلک  "کفشتو بنداز سرشو بزن " کفش بی چاره خود را به سمت بوش با چاره پرتاب کرد،به تازگی شاهد این هستیم که هرروزه به پیروان این مسلک  اضافه می شود طوری که هنوز چند وقتی از پرتاب لنگه کفش بوگندوی یکی از دانشجویان دانشگاه تهران به سمت صفارهرندی نگذشته بود که فرد دیگری در نمایشگاه مطبوعات سر مهدی کروبی را چنان با کفش خود نشانه رفت که پس از اصابت سر کروبی به کفش ، کفش چنان ناله ای برآورد که دل حضار به حال کفش سوخت و همه بسی غمگین شدند در حالی که مهدی کروبی همچنان با عجله به مسیر خود ادامه می داد . پس از این حادثه کفش بی چاره به بیمارستان لقمان منتقل شد تا تحت مداوای جدی قرار بگیرد .

۱-نعلین نیوز

 

 

 

 

----------------------------------

عجب کفش تروتمیزی هم هست یارو چه دلشم اومده کفش نو پرتاب کنه !

+   شنبه دوم آبان 1388 16:56     | 

به نقل از خبرآنلاین :صفار هرندی در جمع دانشجویان دانشگاه تهران

وی با اشاره به سفرهای استانی دولت، گفت: زمینه‌ سفر کسانی که علاقه‌مند هستند را فراهم می‌کنیم که به کرمان بروید و جنوب کرمان را ببینید و فاصله‌ عمل دولت نهم با دولت‌های قبلی را بفهمید. در جنوب کرمان شهرستان‌هایی بود که راه‌هایش آسفالت نداشت و دولت نهم خیابان‌هایش را هم آسفالت کرد. در آن شهرها 90 درصد به احمدی‌نژاد رأی دادند.

"کار میرحسین موسوی را سخت نکنید! ایشان خود دنبال مفری برای خروج از این بن‌بست است. کمک کنید این فضاحت را جمع کند برخی از این ریش‌سفیدانی هم که برای حل مشکل موجود راه افتادند برای نجات میرحسین موسوی این کار را می‌کنند."

وی تأکید کرد: حقیقتاً می‌گویم نسل جوان شرف دارد به کسانی که ذهن این نسل را از آلودگی پر می‌کنند. ما با شما به توافق می‌رسیم اما با کسانی که پشت صحنه هستند و شما را تحریک می‌کنند، آب‌مان در یک جوی نمی‌رود. هرگز ذلت نپذیرید مخصوصا ذلت زیر بار آمریکا را هیچ وقت قبول نکنید. اینجا محیط رفاقت است، صدایمان بلند می‌شود ولی دست‌مان نه.

-------------------------------------------------------------------------------------

اینها بخشی از ارادات  صفار جونه که به سلیقه بنده برگزیده شده ! خوب مگه چیه دوست دارم سلیقه ای خبر پخش کنم نمی دونید چه حالی میده تازه وقتی قرمزش کنی دیگه بیشتر .حالا صفار  بگو ببینم کفشه بو نمی ده این جوری دستت گرفتی داری باهاش پز می دی ؟ به نظر چرکولک می یادا حالا یه بار هم یکی به سمت تو کفش پرتاب کرد چرا این قدر قیافشو می گیری و هی عکس می ندازی باهاش . بابا بچه ها اونجا هستن بالاخره یکی عکستو میندازه دیگه . بذارش زمین الان آنفولانزای خوکی می گیری .خودم دیدم اون پسره آنفولانزاییه که کفششو پرتاب کرد قبلش داشت گلاب به روتون ترکیب مایعات و جامدات اندر بینی شون رو یواشکی رو زمین می مالید بعدش هم با کفشش صافش کرد ،تا کسی نبینه ! حالا تو  هی لبخند میزنی داری باهاش عکس می ندازی ؟

+   سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 12:32     | 

 

تقریبا بیشتر اونهایی رو که خوب می شناختم و حضورشون حتی به صورت مجازی تو زندگیم  خیلی ماثر بود یا دارن از ایران می رن  یا رفتن .حضور همچین آدم های کم یابی تو ایران برام مایه دلگرمی بود . از این حال و اوضاع مملکت که دلم می گرفت به این که فکر میکردم تنها نیستم و این شرایط رو عزیزانی هستن که همه جوره سرمایه این مرز و بومن دارن تحمل می کنن و حتما یه جوری برای بهبود اوضاع هر چند اندک تلاش می کنن . اما افسوس.

رفتن این عزیزان مهاجرت پرنده ها تو پاییز و برام تداعی می کنه . با این تفاوت که دیگه بهاری در راه نیست که اونا رو برگردونه . دوستام یا همکلاسی هام بچه های بهتربن دانشگاههای کشور  یا سودای مهاجرت در سر دارن یا برا یه جا اقدام کردن یا هم رفتن . چه آینده درخشانی در انتظارمونه . انگار یکی وظیفه داره این خانواده رو قلع و قمع کنه و هر کدوم از اعضاشو یه گوشه دنیا بفرسته  تا اونجا به عشق وطن و خاطراتی که ازش به یادشون می مونه و البته به امید یه زندگی بهتر در دیار غربت  زندگی کنن  و گاهی که دلگیر می شن تکرار کنن هر کجا باشم آسمان مال من است .( هر کجا غیر از ایران !)

خیلی دوست دارم یکی از این بچه های جامعه شناسی  رابطه میان میزان تمایل افراد به مهاجرت از ایران با اتفاقاتی که تو این چند ماه افتاد رو  بررسی می کرد اینکه این اتفاقات چقدر در تمایل نسل جوان به مهاجرت از ایران و یا زندگی در ایران تاثیر داشته ؟ البته احتمالا بعد از دفاع تزش باید بریم اوین ملاقاتش کنیم .(هیس حرف س ی ا س ی ممنوع !)

در پایان بعد از این همه ناشکری از درگاه خدا سپاسگزام که

زنده ام هر چند زندگی تلخ شده

سالمم هر چند بهای این سلامتی رو با سکوت پرداخت می کنم .

سیرم  هر چند که بیکارم چون پدر بهای این سیری رو پرداخت می کنه

آزادم و زندانی نیستم .  هر چند  افکارم در اسارت زندگی می کنن

یا حق 

+   سه شنبه چهاردهم مهر 1388 23:10     | 

 

{{تحلیل روز لغو امتیاز شد؛ به همین سادگی...}}

+   سه شنبه چهاردهم مهر 1388 21:1     | 

 

فکر می کنم منم اگه قدرت داشتم برای حفظش تلاش می کردم یا از منافعش کلی استفاده می کردم . مثلا اگه رئیس بانک بودم ، به اونها یی که دوسشون داشتم میلیارد میلیارد وام بلاعوض می دادم .  بعدش هم نمی ذاشتم کسی بیاد جامو بگیره مگه اینکه رئیس یه بانک بهتر بشم

اه چه آدم مزخرفی می شدم .

+   پنجشنبه نهم مهر 1388 1:39     | 

 

http://yaarinews.ir/default.aspx/n/2117     دیدار سبز با خاتمی پرسش و پاسخ  آنلاین 
+   شنبه نهم خرداد 1388 11:57     | 

 

جالب است که این روزها همه جا پرچم های سیاه به نشانه وفات حضرت فاطمه (س) فرزند نبی مکرم اسلام محمد مصطفی (ص ) برپاست اما از اخلاق محمدی خبری نیست . قدرت آنقدر انسانها را کثیف می کند که برای دستیابی به آن کبیره را هم حلال می کنند . مکارم اخلاقی که محمد (ص) برای آن مبعوث گشت اینگونه به ابتذال کشیده می شود .فیلمی مونتاژ می کنند که چهره اخلاق را همرنگ خود کنند غاقل از اینکه : و مکروا مکرالله و االله خیر ماکرین .

خاتمی در واکنش به فیلم مونتاژ شده منتسب به او: تاریخ اسلام وایران،وامدار آذربایجان است/پاسخ توطئه‌های زشت را پای صندوق‌های رای خواهیم داد

یاری: هر چند که مونتاژ بودن فیلمی که در آن ادعا شده بود سیدمحمد خاتمی به مردم غیور آذربایجان اهانت کرده است با شانتاژ خبری خبرگزاری فارس، سایت رجا‌نیوز و رسانه‌های حامی دولت نهم بر همه عیان شده بود، اما خاتمی نیز به این توطئه زشت واکنش نشان داد.

به گزارش پایگاه خبری یاری،  حجت‌الاسلام سیدمحمد خاتمی که عصر روز چهارشنبه در جمع متخصصان امر تعلیم و تربیت سخن می‌گفت، با یادآوری بداخلاقی‌های جناح رقیب در خردادماه سال 76 که به انتشار فیلمی با عنوان عصر عاشورا در جهت تخریب وی به عنوان یکی از کاندیداهای ششمین دوره انتخابات ریاست جمهوری منجر شد، گفت که اخیرا نیز فیلمی غیرواقعی که آثار دست بردن در آن آشکار است، منتشر کرده‌اند و در آن تلاش شده، اینگونه القا شود که به قوم و طایفه‌ای از جامعه ایرانی اهانت شده و بدین وسیله احساسات را علیه میرحسین موسوی برانگیزند.

وی با تکذیب مطالب این فیلم مونتاژ و ساخته‌شده، با بیان اینکه برای هر انسان خصوصا ایرانیان ادب و احترام قائل است، حساسیت خود در رعایت ادب و احترام نسبت به قوم آذری‌زبان را به مراتب بیشتر از اقوام دیگر دانست و گفت:«آذربایجان، قطعه‌ای جغرافیایی نیست بلکه تاریخ این مرزو بوم است و تاریخ اسلام و ایران وامدار آذربایجان است و مردم این خطه از کشورمان سلحشورانی هستند که در عرصه‌های مختلف علمی، مدیریتی و دفاع از آزادی کشور سرآمد هستند.» ادامه

+   پنجشنبه هفتم خرداد 1388 14:48     | 

+   یکشنبه سوم خرداد 1388 13:14     | 

+   شنبه دوم خرداد 1388 22:43     | 

دیدیم در این زمانه گوهری چون خرد نایاب شده . پس عزم بر این کردیم از نظامی گنجوی یادی بکنیم که چه خوش در این باب می گوید :

خرد هر کجا گنجی آرد پدید

ز نام خدا سازد آنرا کلید

خدای خرد بخش بخرد نواز

همان ناخردمند را چاره ساز

رهائی ده بستگان سخن

توانا کن ناتوانان کن

نهان آشکارا درون و برون

خرد را به درگاه او رهنمون

برارنده‌ی سقف این بارگاه

نگارنده نقش این کارگاه

ز دانستنش عقل را ناگزیر

بزرگی و دانائیش دلپذیر

به حکم آشکارا به حکمت نهفت

ستاینده حیران ازو وقت گفت

سزای پرستش پرستنده را

تولا بدو مرده و زنده را

ورای همه بوده‌ای بود او

همه رشته‌ای گوهر آمود او

یکی کز دوئی حضرتش هست پاک

نه از آب و آتش نه از باد و خاک

همه آفریدست در هفت پوست

بدو آفرین کافریننده اوست

همه بود را هست ازو ناگزیر

به بود کس او نیست نسبت پذیر

بدو هیچ پوینده را راه نیست

خردمند ازین حکمت آگاه نیست

گرت مذهب این شد که بالا بود

ز تعظیم او زیر تنها بود

وگر ذات او زیر گوئی که هست

خدا را نخواند کسی زیردست

چو از ذات معبود رانی سخن

به زیر و به بالا دلیری مکن

چو در قدرت آید سخن زان دلیر

که بی قدرتش نیست بالا و زیر

به هرچ آرد از زیر و بالا پدید

سر از خط فرمان نباید کشید

یکی را ز گردون دهد بارگاه

یکی را ز کیوان درآرد به چاه

دلی را فروزان کند چون چراغ

نهد بر دل دیگر از درد داغ

همه بیشیی پیش او اندکیست

بزرگی و خردی به پیشش یکیست

چه کوهی بر او چه یک کاه برگ

چه با امر او زندگانی چه مرگ

نه گوینده خاکی کس آرد بدست

نه بر آب نقشی توان نیز بست

جز او کیست کز خاک آدم سرشت

بر آب این چنین نقش داند نوشت

چو ره یاوه گردد نماینده اوست

چو در بسته باشد گشاینده اوست

تواناست بر هر چه او ممکنست

گر آن چیز جنبنده یا ساکنست

تنومند ازو جمله کاینات

بدو زنده هر کس که دارد حیات

همه بودی از بود او هست نام

تمام اوست دیگر همه ناتمام

+   سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 11:37     | 

مهندس میر حسین موسوی
+   دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 12:10     | 

 

ابنجا رو !

چه گرد و غباری گرفته  .

دلم برای بهار نارنج تنگ شده . بوی بهشت رو می ده .

+   شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 13:23     | 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است

 

+   یکشنبه بیست و نهم دی 1387 11:37     | 

gaza
+   سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 12:14     | 

 

به گزارش سیدنی ، یکی از ایالات استرالیا شغلی با عنوان : بهترین شغل در دنیا  پیشنهاد داده  که بابت اون باید یک گردش شش ماهه رو توی  یکی از جزایر گرمسیری زیبای این کشور داشته باشید . حقوقی  که از این کار کسب می کنید ۱۰۵ هزار دلاره که تقریبا چیزی حدود ۹۵۰ میلیون تومن میشه !  همراه با یه بلیط مجانی از جایی که ساکن هستید به این کشور .

می تونید شانس خودتون رو  برای این شغل دوست داشتنی امتحان کنید : استرالیا

استرالیا

+   سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 11:49     | 

برگرقته از وبلاگ آواز چگور      تانک ها بوی لیلا می دهند .
+   دوشنبه بیست و سوم دی 1387 14:0     |